جوجهلغتنامه دهخداجوجه . [ جو ج َ / ج ِ ] (اِ) بر وزن و معنی جوژه است که بچه ٔ ماکیان باشد. (برهان ).- مثل جوجه .- امثال : جوجه را آخر پائیز می شمارند . همیشه جوجه زیر سبد نمی
کردناجلغتنامه دهخداکردناج . [ ک َ ] (معرب ، اِ) کردناک . (بحر الجواهر). برخی از پزشکان گفته اند گوشتی است که بر آتش گردانده شود بر بابزنی تا پخته گردد.سدیدی گوید: گوشت جوجه ٔ ماکی
شکمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) قسمت میانی بدن جانوران که معده، رودهها، کبد و چند عضو دیگر در آن قرار دارد.۲. (زیستشناسی) [مجاز] معده.۳. (زیستشناسی) [مجاز] دستگاه گوارش.۴. (