جوجهلغتنامه دهخداجوجه . [ جو ج َ / ج ِ ] (اِ) بر وزن و معنی جوژه است که بچه ٔ ماکیان باشد. (برهان ).- مثل جوجه .- امثال : جوجه را آخر پائیز می شمارند . همیشه جوجه زیر سبد نمی
جوجهگویش خلخالاَسکِستانی: kija دِروی: kija vačča/ kija شالی: kija کَجَلی: kija کَرنَقی: čijji/ kijale کَرینی: juja کُلوری: kija گیلَوانی: kija لِردی: kija
ماشینلغتنامه دهخداماشین . (فرانسوی ، اِ) مجموعه ٔ قطعات و ابزارهائی که برای ایجاد نیرو یا تولید چیزی تعبیه کنند. (از لاروس ).- ماشین برش ؛ (اصطلاح صحافی ) دستگاهی که بدان کناره