جوجنلغتنامه دهخداجوجن . [ جو ج َ ] (هندی ، اِ) بلغت هندی یک فرسخ و ثلث فرسخی باشد که چهار گروه است . (برهان ). فلیعلم ان [ لهم للهنود ] فی المسافات مقداراً یسمی جوژن و یشتمل علی
جوجنلغتنامه دهخداجوجن . [ جو ج ِ ] (هزوارش ،اِ) بلغت زند و پازند بمعنی درم باشد که چهل وهشت حبه [ چک : 84 حبه ] است . (برهان ). رجوع به جوجر شود.
جوژنلغتنامه دهخداجوژن . [ ج ُ ژَ ] (سانسکریت ، اِ) جوجن . مقیاس طول هندی معادل هشت میل یا 32000 ذراع . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جوجن شود.
جوجرلغتنامه دهخداجوجر. [ جو ج ِ ] (اِ) درم را گویند که چهل وهشت حبه است [ چک : 84 حبه ] و بعربی درهم خوانند، و به این معنی بجای حرف آخر نون هم آمده است . (برهان ). صحیح جوجن است
زوزنلغتنامه دهخدازوزن . [ زِ ] (اِ) بمعنی درم باشد که بعربی درهم گویند و آن چهل و هشت حبه است . (برهان ). درم را خوانند و آن را جوجن نیز گویند. این معنی از کتاب زند است . (جهانگ
شاذکونهلغتنامه دهخداشاذکونه . [ ذَ ن َ / ن ِ ] (معرب ، اِ) شادگونه . مضربه . جامه های درشت دوخته که در یمن سازند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). جامه ای است پشمین که محشو است به پن