جنبیهلغتنامه دهخداجنبیه . [ جَم ْ ی َ ] (اِ) نام سلاحی است که آنرا جمدر هم گویند و در هندوستان کتار خوانند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به جمدر شود.
جوبین آبادلغتنامه دهخداجوبین آباد. (اِخ ) قریه ای است در بلخ و اینک آنرا جوبناباد خوانند. (مراصد) (سمعانی ).
جوبیلغتنامه دهخداجوبی . (ص نسبی ) منسوب به جوب (جوی ). جویی . || (اِ) حقی که بدشتبان بابت زراعت محصولات کنار جوی دهند. (فرهنگ فارسی معین ).
حصن طالبلغتنامه دهخداحصن طالب . [ ح ِ ن ِ ل ِ ] (اِخ ) قلعه ای مشهور بنزدیکی حصن کیفا و اکراد ساکن آن «جوبیه » نام دارند و در 560 هَ . ق . قراارسلان آنرا فتح کرد. (معجم البلدان ).
جنبیهلغتنامه دهخداجنبیه . [ جَم ْ ی َ ] (اِ) نام سلاحی است که آنرا جمدر هم گویند و در هندوستان کتار خوانند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به جمدر شود.
جوبین آبادلغتنامه دهخداجوبین آباد. (اِخ ) قریه ای است در بلخ و اینک آنرا جوبناباد خوانند. (مراصد) (سمعانی ).