جواهرخانهلغتنامه دهخداجواهرخانه . [ ج َ هَِ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) خانه ٔ جواهر. گنجینه ٔ جواهر. گنجینه . گنج : شد از طَرْف جواهرخانه ٔ خویش چو شمع افروخت از پروانه ٔ خویش .نظامی .
دورباشفرهنگ انتشارات معین(اِمر.) 1 - نیزه ای دوشاخه با چوبی جواهرنشان که در قدیم پیشاپیش شاهان می برده اند تا مردم بدانند که پادشاه می آید و خود را به کنار کشند. 2 - تبرزین .
تاجفرهنگ انتشارات معین[ معر. ] (اِ.) 1 - کلاه جواهرنشان که پادشاهان بر سر گذارند، افسر. 2 - هر چیز مانند تاج . 3 - کلاه ترک ترک درویشان ، کلاه قاب دوزی شدة صوفیان . 4 - قسمت آشکار و