جوانیلغتنامه دهخداجوانی . [ ] (اِخ ) حسن بن محمد، مکنی به ابوالبرکات . از اکابر علمای قرن ششم هجری که بسال 558 هَ. ق . وفات یافت . کتاب الجوهرالمکنون فی القبایل و البطون از اوست
جوانیلغتنامه دهخداجوانی . [ ] (اِخ ) محمدبن اسعدبن علی ، مکنی به ابوعلی . از اکابر علمای قرن ششم هجری بود. او راست : 1 - طبقات الطالبیین . 2- طبقات النسابین . وی بسال 588 هَ . ق
جوانیلغتنامه دهخداجوانی . [ ج َ ] (حامص ) ضد پیری . شباب . حداثت . (دهار) : یک نیمه جهان را بجوانی بگشادی چون پیر شوی نیمه ٔ دیگر بگشایی . منوچهری .هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ
جوانیهلغتنامه دهخداجوانیه . [ ج َوْ وا نی ی َ ] (اِخ ) موضع یا دهی است نزدیک مدینه . علویان بنی الجوانی بدانجا منسوبند. رجوع به معجم البلدان شود.
جوانیاتjuvenilia, juvenilia worksواژههای مصوب فرهنگستانآثار دورۀ کودکی یا جوانی یک نویسنده یا هنرمند متـ . آثار دورۀ جوانی