جوانغارلغتنامه دهخداجوانغار. [ ج َ ] (مغولی ، اِ) دست چپ و طرف آن باشد. (آنندراج از فرهنگ وصاف ). در مقابل برانغار. و قول ، یکی از سه قسمت لشکر است در میدان جنگ بزبان مغولی . میسره
برانغارلغتنامه دهخدابرانغار. [ ب َ ] (مغولی ، اِ) به مغولی طرف دست راست باشد. (فرهنگ لغات تاریخ وصاف ). فوج جانب دست راست ... که به عربی آنرا میمن خوانند. (آنندراج ). در مقابل جران
میمنهلغتنامه دهخدامیمنه . [ م َ م َ / م ِ م َ ن َ / ن ِ ] (از ع ، اِمص ) نیک بختی . (ناظم الاطباء). میمنت . || صواب . (ناظم الاطباء). || خجستگی . (مهذب الاسماء). || (اِ) سوی دست
طغاخانلغتنامه دهخداطغاخان . [ طُ ] (اِخ ) نام یکی از امراء و فرماندهان لشکر هنددر عصر محمود نبیره ٔ فیروزشاه از سلسله ٔ تغلقیه . (طبقات سلاطین اسلام لین پول ص 269). وی با امیر تیم