جانانهدیکشنری فارسی به انگلیسیdownright, driving, epic, sound, resounding, soundly, telling, thorough, two-fisted, vicious
پیرافشانیلغتنامه دهخداپیرافشانی . [اَ ] (حامص مرکب ) کار جوانانه کردن در پیری . (آنندراج ). کارهای جوانان در هنگام پیری کردن : خزان آمد گریبانی به رندی چاک خواهم زدبمن ده می که پیراف
خبخبلغتنامه دهخداخبخب . [ خ َ خ َ ] (اِ صوت ) آواز بوسه .(از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). چپچاپ : سودای پیرمرد حریص و زن جوان تا روز بوسه های جوانانه خبخب است .(ازآنندراج ).