جواللغتنامه دهخداجوال . [ ج َ / ج ُ ] (معرب ، اِ) معرب گوال . (غیاث اللغات ). ظرفی باشد از پشم بافته که چیزها در آن کنند. (برهان ) : جمال و زیب دانا کم نگردداگر چندش بپوشی در جو
جواللغتنامه دهخداجوال . [ ج َوْ وا ] (ع ص ) گردنده . بسیار جولان کننده . (منتهی الارب ) : چون چرخ بود هیکل شبدیز تو جوال چون صبح بود چهره ٔ شمشیر تو بسام .مسعودسعد.
جواللغتنامه دهخداجوال . [ ج ِ / ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جول . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). رجوع به جول شود.
جِوالگویش گنابادی در گویش گنابادی به کسیه حمل و نگهداری گندم گویند.جوال کیسه ای دوطرفه است که بر روی الاغ و اسب می اندازند و به علت دوطرفه بودن کار زین را هم در کنار حمل کالا میک
جِوالگویش گنابادی در گویش گنابادی به کسیه حمل و نگهداری گندم گویند.جوال کیسه ای دوطرفه است که بر روی الاغ و اسب می اندازند و به علت دوطرفه بودن کار زین را هم در کنار حمل کالا میک