جوادلغتنامه دهخداجواد. [ ج َ ] (ع ص ) سخی . مذکر و مؤنث در آن یکسان است . ج ، اجواد، اجاود، جُوَداء، جُوَدة، جود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || فرس جواد؛ اسب نیکوروی ، و
جوادلغتنامه دهخداجواد. [ ج َ وادد ] (ع اِ) ج ِ جادّه ، بمعنی شاهراه ها. (آنندراج ) (منتهی الارب ). رجوع به جاده شود.
جوادلغتنامه دهخداجواد. [ ج َ] (اِخ ) لقب امام محمدبن علی بن موسی الرضابن جعفر علیهم السلام ، امام نهم از ائمه ٔ اثناعشر، ملقب به تقی .مولد آن حضرت روز نوزدهم یا روز نیمه ٔ شهر ر
جوادلغتنامه دهخداجواد. [ ج َوْ وا ] (ع ص ) بسیارجود، و این بر خدا اطلاق گردد بخلاف سخی . (از اقرب الموارد). || سخی . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
جواد اصفهانیلغتنامه دهخداجواد اصفهانی . [ ج َ دِ اِ ف َ ] (اِخ ) شاعری است . مؤلف مجمعالفصحاء درباره ٔ وی نویسد: جواد اصفهانی از راتبه خواران ظهیرالدوله ابراهیم خان حکمران کرمان بوده و
جواد اصفهانیلغتنامه دهخداجواد اصفهانی . [ ج َ دِ اِ ف َ ] (اِخ ) محمدبن علی بن ابی منصور، مکنی به ابوجعفر و ملقب به جمال الدین . وزیر اتابک زنگی بن آق سنقر بود که پس از قتل اتابک وزیر س
جوادآبادلغتنامه دهخداجوادآباد. [ ج َ ] (اِخ ) از مزارع عرب آباد سیرجان کهنه است . (مرآت البلدان ج 4 ص 275).
جوادآبادلغتنامه دهخداجوادآباد. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کولیوند بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد. سکنه 150 تن . آب آن از قنات و محصول عمده اش غلات ، لبنیات ، حبوبات و شغل اهالی
جوادآبادلغتنامه دهخداجوادآباد. [ ج َ ] (اِخ )دهی است از دهستان ای تیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد دارای 120 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول عمده اش غله ، لبنیات ، پشم . (از فرهنگ ج
جواد اصفهانیلغتنامه دهخداجواد اصفهانی . [ ج َ دِ اِ ف َ ] (اِخ ) شاعری است . مؤلف مجمعالفصحاء درباره ٔ وی نویسد: جواد اصفهانی از راتبه خواران ظهیرالدوله ابراهیم خان حکمران کرمان بوده و
جواد اصفهانیلغتنامه دهخداجواد اصفهانی . [ ج َ دِ اِ ف َ ] (اِخ ) محمدبن علی بن ابی منصور، مکنی به ابوجعفر و ملقب به جمال الدین . وزیر اتابک زنگی بن آق سنقر بود که پس از قتل اتابک وزیر س