جهیرلغتنامه دهخداجهیر. [ ج َ ] (ع ص ، اِ) مرد دیداری . (مهذب الاسماء). صاحب جمال . صاحب حسن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مرد صاحب منظر. (اقرب الموارد). || سزاوار احسان . مؤ
جهیرةلغتنامه دهخداجهیرة. [ ج َ رَ ](ع ص ، اِ) مؤنث جهیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جهیر شود. || ظاهر. در مقابل سریرة، گویند: هو عفیف السریرة و الجهیرة؛ ای الباطن وا
ابن جهیرلغتنامه دهخداابن جهیر. [ اِ ن ُ ج َ ] (اِخ ) زعیم الرؤساء قوام الدین ابوالقاسم علی بن فخرالدوله ، برادر عمیدالدوله . مانند پدر و برادر در خدمت سلاجقه ٔ ایران بود و از دست م
ابن جهیرلغتنامه دهخداابن جهیر. [ اِ ن ُ ج َ ] (اِخ ) عمیدالدوله محمدبن فخرالدوله (435-493 هَ .ق .). مانند پدر به دربار شاهان سلجوقی پیوسته و دختر نظام الملک وزیر ملکشاه را بزنی کرده
ابن جهیرلغتنامه دهخداابن جهیر. [ اِ ن ُ ج َ ] (اِخ ) فخرالدوله ابونصر محمدبن محمدبن جهیر (398-483 هَ .ق .). مولد او شهر موصل و وفات هم بدان شهر بوده است . ابتدا وزیر بنی عقیل و بنی
ابن جهیرلغتنامه دهخداابن جهیر. [ اِ ن ُ ج َ ] (اِخ ) نظام الدین ابونصر مظفربن علی بن محمدبن جهیر. به آغاز خوانسالار خلیفه بود و سپس در سال 535 هَ .ق . بوزارت خلیفه مقتفی منصوب گشت .
جهیرةلغتنامه دهخداجهیرة. [ ج َ رَ ](ع ص ، اِ) مؤنث جهیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جهیر شود. || ظاهر. در مقابل سریرة، گویند: هو عفیف السریرة و الجهیرة؛ ای الباطن وا
ابن جهیرلغتنامه دهخداابن جهیر. [ اِ ن ُ ج َ ] (اِخ ) زعیم الرؤساء قوام الدین ابوالقاسم علی بن فخرالدوله ، برادر عمیدالدوله . مانند پدر و برادر در خدمت سلاجقه ٔ ایران بود و از دست م
ابن جهیرلغتنامه دهخداابن جهیر. [ اِ ن ُ ج َ ] (اِخ ) عمیدالدوله محمدبن فخرالدوله (435-493 هَ .ق .). مانند پدر به دربار شاهان سلجوقی پیوسته و دختر نظام الملک وزیر ملکشاه را بزنی کرده
ابن جهیرلغتنامه دهخداابن جهیر. [ اِ ن ُ ج َ ] (اِخ ) فخرالدوله ابونصر محمدبن محمدبن جهیر (398-483 هَ .ق .). مولد او شهر موصل و وفات هم بدان شهر بوده است . ابتدا وزیر بنی عقیل و بنی
ابن جهیرلغتنامه دهخداابن جهیر. [ اِ ن ُ ج َ ] (اِخ ) نظام الدین ابونصر مظفربن علی بن محمدبن جهیر. به آغاز خوانسالار خلیفه بود و سپس در سال 535 هَ .ق . بوزارت خلیفه مقتفی منصوب گشت .