جهمیةلغتنامه دهخداجهمیة. [ ج َ می ی َ ] (اِخ ) یکی از شش فرقه ٔ مجبره . (بیان الادیان ). فرقه ایست منسوب به جهم بن صفوان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). جهمیة، پیروان جهم بن صفو
جرمیهنلغتنامه دهخداجرمیهن . [ ج ُ هََ ] (اِخ ) از قرای مرو است و در قسمت اعلای آن بلد قرار دارد. (از معجم البلدان ).
جرمیهنیلغتنامه دهخداجرمیهنی . [ ج ُ هََ ] (اِخ ) ابراهیم بن خالدبن نصر مکنی به ابواسحاق . در عصر خود امام دنیا بود و از عارم بن فضل استماع حدیث کرد و یحیی بن ماسویه از او روایت دار
جرمیهنیلغتنامه دهخداجرمیهنی . [ ج ُ هََ ] (اِخ ) عبدالرحمان بن جرمیهنی مکنی به ابوعاصم . وی فقیهی فاضل و اصول دان بارعی بود. فقه رانزد موفق بن عبدالکریم هروی فراگرفت و حدیث استماع
جرمیهنیلغتنامه دهخداجرمیهنی . [ ج ُ هََ ](ص نسبی ) منسوب است به جرمیهن که از قرای مرو است . (از لباب الانساب ). و رجوع به ماده ٔ فوق و زیر شود.
خشبیهلغتنامه دهخداخشبیه . [ خ َ ش َ بی ی َ ] (اِخ ) قومی است از جهمیه . (منتهی الارب ). ظاهراً این همان خشبیه است که فرقه ای از زیدیه می باشند که به کمک مختاربن ابی عبید ثقفی برخ
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن خالدبن عمیر سمتی ، مکنی به ابوخالد و معروف به سمتی ، اهل بصره . فقیه و متهم به زندقه بود. از پیشوایان فرقه ٔ جهمیه و نخستین کسی است که
کابلیلغتنامه دهخداکابلی . [ ب ُ ] (اِخ ) ابوالحسین محمدبن الحسین کابلی . از اهل بلخ است . ابوالفضل فلکی کابلی گفت : بدو برخوردم و از جهمیه بود. وی از یزیدبن هارون و ابی عبداﷲ الر
مجبرهلغتنامه دهخدامجبره . [ م ُ ج َب ْ ب ِ رَ ] (اِخ ) پیروان مذهبی از مذاهب اسلامی و صاحب بیان الادیان گوید ایشان شش فرقه اند: جهمیه ، افطحیه ، نجاریه ، ضراریه ، صفاتیه ، نواصبه
شمریهلغتنامه دهخداشمریه . [ ش ِ ری ی َ ] (اِخ ) یکی از شش فرقه ٔ مذهب مرجئه و پنج فرقه ٔ دیگر عبارتند از: رزامیه ، غیلانیه ، تومنیه ، صالحیه ، جهمیه . (از بیان الادیان و غزالی نا