جهدلغتنامه دهخداجهد. [ ج َ ] (ع مص ) کوشش کردن و رنجیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ازتاج المصادر). || بار کردن چهارپا فوق طاقت آن و رنج دادن آنرا. || سخت و ناخوش گردید
جهدلغتنامه دهخداجهد. [ ج ُ ] (ع اِ) توانایی . (منتهی الارب ). طاقت . (اقرب الموارد). توان . تاب ، و گویند بمعنی رنج و مشقت نیز هست چون جهد بفتح جیم . (از اقرب الموارد). رجوع به
جحدلغتنامه دهخداجحد. [ ج ُ ] (ع مص ) انکار کردن شی ٔ است با علم به آن . (از کشاف اصطلاحات فنون ). و رجوع به جَحد شود.
جحدلغتنامه دهخداجحد. [ ج َ ] (ع مص ) کم خیری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . || در لغت انکارنمودن شی ٔ است با علم به آن شی ٔ. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). انکار کرد
جَهْدَفرهنگ واژگان قرآنطاقت (جهد ایمانهم : قسم خوردنهایشان به مقدار قدرت و طاقتشان بوده (تا می توانستند قسم یاد کرده و تأکید کردند))
جهد جهیدلغتنامه دهخداجهد جهید. [ ج َ دِ ج َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کوشش بسیار. (آنندراج ) (غیاث ).
جَهْدَفرهنگ واژگان قرآنطاقت (جهد ایمانهم : قسم خوردنهایشان به مقدار قدرت و طاقتشان بوده (تا می توانستند قسم یاد کرده و تأکید کردند))
عَنَتَفرهنگ واژگان قرآنجهد -شدت - هلاکت (کلمه عنت به معناي جهد و شدت و هلاکت ميآيد ، و گويا مراد از در عبارت"ذَ ٰلِکَ لِمَنْ خَشِيَ ﭐلْعَنَتَ مِنْکُمْ " آن زنا است ، که نتيجه وقوع انس
جهد جهیدلغتنامه دهخداجهد جهید. [ ج َ دِ ج َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کوشش بسیار. (آنندراج ) (غیاث ).
جهد کردنلغتنامه دهخداجهد کردن . [ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کوشش کردن . سعی کردن : ور جهد کند خواجه و گوید نخورم می با جان و سر سلطان سوگندش میده . منوچهری .جهد کردیم تا نیالایدبخرابا