جهان بینلغتنامه دهخداجهان بین . [ ج َ هام ْ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) جهان بیننده . بیننده ٔ جهان . || چشم را گویند و عرب عین خوانند. (برهان ) : و بهر دو معنی حافظ درباره ٔ امیر مبارزا
جهان بینیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمجموعۀ عقاید، باورها، و تصورات یک مکتب دینی، فلسفی، یا سیاسی که دربارۀ پدیدهها، جهان، انسان و جایگاه او در جهان هستی و یا در جامعه و در تقابل با مسائل اجتماعی
جام جهان بینلغتنامه دهخداجام جهان بین . [ م ِ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) جام جم . جام جهان نما. رجوع به این کلمه شود.