جمازیلغتنامه دهخداجمازی . [ ج َم ْ ما زی ی ] (اِخ ) سلیمان بن مسلم بن جماز مقری مدنی از راویان است . وی قرآن را نزد ابوجعفر یزیدبن قعقاع قرائت و حدیث را از سمی روایت کند و از او
جمازیلغتنامه دهخداجمازی . [ ج َم ْ ما زی ی ] (اِخ ) محمدبن موسی بن محمد حسینی مالکی از فقیهان و از مردم مصر است . از جمله تألیفات وی کتابی است در باره ٔ توحید بنام الحجة. این کت
جمازیلغتنامه دهخداجمازی . [ ج َم ما زی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به جماز و آن نام جد سلیمان بن مسلم بن جماز است . (لباب الانساب ).
اخوربعیلغتنامه دهخدااخوربعی . [ اَ ؟ ] (اِخ ) ابن حراش . صاحب صفةالصفوه گوید: نام او بما نرسیده است از عبدالملک بن عمیر از ربعی بن حراش روایت شده که او گفت : ما سه برادر بودیم و عا
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی بن احمدبن ناقد، مکنی به ابوالازهر و ملقب به نصیرالدین . وزیر مستنصر خلیفه ٔ عباسی . هندوشاه در تجارب السلف ص 349 ببعد آرد
بریدنلغتنامه دهخدابریدن . [ ب ُ دَ / ب ُرْ ری دَ ] (مص ) قطع کردن . (آنندراج ).جدا کردن . (ناظم الاطباء). جدا کردن با آلتی برنده چون کارد و غیره . (یادداشت دهخدا). اًبتات . اًترا