جنیدیلغتنامه دهخداجنیدی . [ ج ُ ن َ ] (اِخ )از شاعران عهد سامانی است . عوفی درباره ٔ وی گوید: محمدبن عبداﷲ مکنی به ابوعبداﷲ از افاضل ادبا و اماثل فضلاء بود و در تازی و پارسی او ر
جنیدیانلغتنامه دهخداجنیدیان . [ ج ُ ن َ ] (اِخ ) فرقه ای از صوفیه بر طریقت ابوالقاسم جنیدبن محمد ملقب به طاوس العلماء. رجوع به کشف المحجوب هجویری شود.
جنیدیةلغتنامه دهخداجنیدیة. [ ج ُ ن َ دی ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای که پیشوای آنان جنید بود. رجوع به کشف المحجوب هجویری شود.
جریدینیلغتنامه دهخداجریدینی . [ ] (اِخ ) دکتر اسکندر. او در اصل لبنانی و در دانشکده ٔ طب سانت لویز امریکا دانشیار فیزیولوژی بود و سپس در مصر سکونت گزید. او راست : 1- تدبیرالاطفال ف
جنیدیانلغتنامه دهخداجنیدیان . [ ج ُ ن َ ] (اِخ ) فرقه ای از صوفیه بر طریقت ابوالقاسم جنیدبن محمد ملقب به طاوس العلماء. رجوع به کشف المحجوب هجویری شود.
جنیدیةلغتنامه دهخداجنیدیة. [ ج ُ ن َ دی ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای که پیشوای آنان جنید بود. رجوع به کشف المحجوب هجویری شود.
افدرالغتنامه دهخداافدرا. [ اِ ف ِ ] (اِ) از ساقه ها است .رجوع به کارآموزی داروسازی دکتر جنیدی ص 186 شود.