جنیبتلغتنامه دهخداجنیبت . [ ج َ ب َ ] (اِ) از عربی جنیب ، یدک . اسب کتل . (ناظم الاطباء). بالاد. بالاده . (فرهنگ فارسی معین ) : رسولدار برفت با جنیبتان و قومی انبوه . (تاریخ بیهق
جنیبتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اسب یدک.۲. [قدیمی] اسب خاص پادشاه که زین و یراق کرده و بر در بارگاه نگاه میداشتند.
جنیبت کشلغتنامه دهخداجنیبت کش . [ ج َ ب َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) شخصی را گویند که اسب کوتل را میکشد. (ناظم الاطباء) (برهان ) : دور جنیبت کش فرمان توست سفت فلک غاشیه گردان توست . نظا
جنابتلغتنامه دهخداجنابت . [ ج َ ب َ ] (ع مص ) دور شدن . || جُنُب شدن . حالتی که با هم خوابگی زن و مرد را حاصل گردد و غسل کردن بر آنان واجب شود. رجوع به جنابة شود. || (اِمص ) جُنُ
جنبتینلغتنامه دهخداجنبتین . [ جُم ْ ب َ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ جنبة. (منتهی الارب ) (آنندراج ).- ذوجنبتین ؛ دارای دو جنبه . دوپهلو.
جنیبلغتنامه دهخداجنیب .[ ج َ ] (ع اِ) اسب کتل . ج ، جنائب ، جَنَب . || (ص ) فرمان بردار. (منتهی الارب ). هر مطیع و فرمانبردار. || غریب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج )
جنیبهلغتنامه دهخداجنیبه . [ ج َ ب َ/ ب ِ ] (از ع ، اِ) مؤنث جنیب . رجوع به جنیب شود.- جنیبه بر ؛ یدک کش : روح القدس خریطه کش او در آن طریق روح الامین جنیبه بر او در آن فضا. خاقا
جنیبت کشلغتنامه دهخداجنیبت کش . [ ج َ ب َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) شخصی را گویند که اسب کوتل را میکشد. (ناظم الاطباء) (برهان ) : دور جنیبت کش فرمان توست سفت فلک غاشیه گردان توست . نظا
رکابیلغتنامه دهخدارکابی . [ رِ ] (ص نسبی ) اسب جنیبت . کتل . (فرهنگ فارسی معین ) (از لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (از برهان ).اسب جنیبت را نامند. (فرهنگ جهانگیری
بالالغتنامه دهخدابالا. (اِ) اسب جنیبت . (برهان قاطع) (اسدی ). اسب کوتل . (هفت قلزم ). پالا. پالاده . اسب یدک . (فرهنگ شعوری ). اسب کوتل . (غیاث اللغات ) (ولف ) : ز شمشیر هندی به
بالادلغتنامه دهخدابالاد. (اِ) اسب جنیبتی را گویند. (هفت قلزم ). اسب یدک . (فرهنگ ضیاء). جنیبت باشد. (فرهنگ اسدی ). اسب یدکی . (فرهنگ شعوری ج ص 156). بالا.بالای . بالاده . بالاذ.