راتجلغتنامه دهخداراتج . [ ت ِ ] (اِخ ) یکی از قلعه های یهود در مدینة است و آن ناحیه بدین اسم نامیده میشود. در احادیث و جنگنامه ها نام آن آمده است . (معجم البلدان ).
عالی شیرازیلغتنامه دهخداعالی شیرازی . [ ی ِ ] (اِخ ) میرزا محمد شیرازی متخلص به عالی و ملقب به نعمت خان و بعد به دانشمندخان . یکی از شعرای قرن 12 هجری و معاصر سلطان اورنگ زیب و پسر او
پرتقاللغتنامه دهخداپرتقال . [ پ ُ ت ُ ] (اِخ ) (کشور...) نام قدیم آن لوزی تانی و یکی از کشورهای جنوبی اروپاست و در مغرب شبه جزیره ٔ ایبری واقع است و سرحدات آن از مشرق و شمال اسپان
جنگلغتنامه دهخداجنگ . [ ج َ ] (اِ) جدال و قتال . (برهان ). کارزار. ستیزه . نبرد. (ناظم الاطباء). ناورد. پیکار. غزوه . حرب . رزم . هیجاء، و با لفظ کردن و آوردن و پیوستن و افتادن
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) داعی . از قدمای شعرای عثمانی است و از پیوستگان شاهزاده سلیمان چلبی پسر یلدرم با یزیدخان . اصل او از مردم کرمیان بود و منظومه ای بنام جنگ