جنگاورلغتنامه دهخداجنگاور. [ ج َ وَ ] (نف مرکب ) جنگ آورنده . جنگجو. (از ناظم الاطباء). ستیزه جو. جنگی . شجاع . (ناظم الاطباء) : همی رای زد با چنان مهتران که بودند شیران و جنگاورا
جنگاوریلغتنامه دهخداجنگاوری . [ ج َ وَ ] (حامص مرکب ) جنگجویی . دلیری . شجاعت .نبرد و پیکار و مبارزت . (ناظم الاطباء) : دو مرغ دلاور در آن داوری زمانی نمودند جنگاوری . نظامی .ندیدم
جنگجوفرهنگ مترادف و متضادجنگاور، جنگی، چالشگر، حربی، رزمآور، رزمنده، سپاهی، ستیزهجو، ستیزهگر، ستیزنده، سرباز، سلحشور، شجاع، غازی، مبارز، مبارزهجو، متحارب، محارب
سلحشورفرهنگ مترادف و متضادجنگاور، جنگجو، جنگی، دلیر، دلاور، حریف، رزمنده، سپاهی، شجاع، مبارز، مجاهد، محارب
پولادپوشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجنگاور که زره یا جوشن پولادین بر تن دارد: ◻︎ خبر شد به خاقان که صحرا و کوه / شد از نعل پولادپوشان ستوه (نظامی۵: ۹۲۹).