جنونلغتنامه دهخداجنون . [ ج ُ ] (ع مص ) پوشیدن شب . (منتهی الارب ). درآمدن شب . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || دفن کردن مرده را. || پوشیده و پنهان شدن ، و فعل آن به ا
شوکرانلغتنامه دهخداشوکران . [ ش َ / شُو ک َ ] (اِ) گیاهی است دوایی که خوردن بیخ آن جنون آورد و بعضی گویند بیخی است کوهی و آن را دورس گویند و در تفت که از ولایت یزد است میشود و آن
دورسلغتنامه دهخدادورس . [ دَ رَ] (اِ) گیاهی سمی که خربق نیز گویند. (ناظم الاطباء). شوکران است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). گیاهی است که تخم آن را شوکران گویند و خوردن بیخ آن جنون آور
تفتهلغتنامه دهخداتفته . [ ت َ ت َ / ت ِ] (ن مف ) گرم باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 488) (اوبهی ). بمعنی بسیار گرم شده باشد. (برهان ) (آنندراج ). سخت گرم شده . (شرفنامه ٔ منیری )