جندیلغتنامه دهخداجندی . [ ج ُ ] (ع ص نسبی ) منسوب به جند. لشکری . (منتهی الارب ). سرباز. (آنندراج ). فردی از لشکر. (اقرب الموارد). سپاهی . || زنی روسپی که درمیان لشکریان بکار می
جندیفرهنگ انتشارات معین(جُ) [ معر - فا. ] (ص نسب ) 1 - لشکری ، سپاهی . 2 - زنی روسپی که در میان لشکریان به کار می پردازد.
جندیوخسرهلغتنامه دهخداجندیوخسره . [ ج َ خ ُ رَ ] (اِخ ) نام یکی از مدائن هفتگانه ٔ کسری است که آنرا رومیةالمداین خوانند چه که مانند انطاکیه بنا شده است . منصور، ابومسلم خراسانی را در
جندیانلغتنامه دهخداجندیان . [ ج ُ ] (اِ) ج ِ جندی . لشکریان :از خدا لابه کنان آن جندیان که بده باد ظفر ای حکمران .مولوی .
جندیسابورلغتنامه دهخداجندیسابور. [ ج ُ دَ ] (اِخ ) شهری است در خوزستان که آنرا شاپوربن اردشیر بنا کرد. (معجم البلدان ). رجوع به جندشاپور و گندی شاپور و جندیشاپور و جندیشاهبور و نخبةا
جندیشاپورلغتنامه دهخداجندیشاپور. [ ج ُ ] (اِخ ) رجوع به جندیسابور و جندشاپور و گندی شاپور و جندیشاهبور شود.
جندیشاهبورلغتنامه دهخداجندیشاهبور. [ ج ُ دَ ] (اِخ ) صورتی از جندیسابور و جندیشاپور، در برخی از اشعار عربی بدین صورت آمده است . رجوع به معجم البلدان شود.
جندیانلغتنامه دهخداجندیان . [ ج ُ ] (اِ) ج ِ جندی . لشکریان :از خدا لابه کنان آن جندیان که بده باد ظفر ای حکمران .مولوی .
جندیوخسرهلغتنامه دهخداجندیوخسره . [ ج َ خ ُ رَ ] (اِخ ) نام یکی از مدائن هفتگانه ٔ کسری است که آنرا رومیةالمداین خوانند چه که مانند انطاکیه بنا شده است . منصور، ابومسلم خراسانی را در
جندیسابورلغتنامه دهخداجندیسابور. [ ج ُ دَ ] (اِخ ) شهری است در خوزستان که آنرا شاپوربن اردشیر بنا کرد. (معجم البلدان ). رجوع به جندشاپور و گندی شاپور و جندیشاپور و جندیشاهبور و نخبةا