جندالغتنامه دهخداجندا. [ ج ُ ] (اِخ ) بعقیده ٔ قفطی (ص 133) نام کسی است که با کمک شاپور شهر جندیشاپور را بنیاد کرد.
جندآبلغتنامه دهخداجندآب . [ ج َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ماذول بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور در 12هزارگزی شمال نیشابور. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن
جندآبلغتنامه دهخداجندآب . [ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پائین رخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه در 25هزارگزی شمال باختری کدکن و 2هزارگزی شمال مالرو عمومی کدکن به شهر کهنه . موقع جغر
جندابلغتنامه دهخداجنداب . [ ج َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان راهجرد بخش دستجرد خلجستان شهرستان قم واقع در 24هزارگزی جنوب خاوری دستجرد و 5هزارگزی شمال راه شوسه ٔ اراک . موقع جغرافیایی
جندابهلغتنامه دهخداجندابه . [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش کوهپایه ٔ شهرستان اصفهان واقع در 13هزارگزی شمال خاور کوهپایه و 10هزارگزی شمال شوسه ٔ اصفهان به یزد. موقع جغ
جندارلغتنامه دهخداجندار. [ ج ِ ] (معرب ، اِ) معرب جاندار. سربازی که مأمور حفاظت فرمانده قشون ، حاکم و جز آنان است . نگهبان . ج ، جنادره . (فرهنگ فارسی معین ).
جندآبلغتنامه دهخداجندآب . [ ج َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ماذول بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور در 12هزارگزی شمال نیشابور. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است . سکنه ٔ آن
جندآبلغتنامه دهخداجندآب . [ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پائین رخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه در 25هزارگزی شمال باختری کدکن و 2هزارگزی شمال مالرو عمومی کدکن به شهر کهنه . موقع جغر
جندابلغتنامه دهخداجنداب . [ ج َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان راهجرد بخش دستجرد خلجستان شهرستان قم واقع در 24هزارگزی جنوب خاوری دستجرد و 5هزارگزی شمال راه شوسه ٔ اراک . موقع جغرافیایی
جندابهلغتنامه دهخداجندابه . [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش کوهپایه ٔ شهرستان اصفهان واقع در 13هزارگزی شمال خاور کوهپایه و 10هزارگزی شمال شوسه ٔ اصفهان به یزد. موقع جغ
جندارلغتنامه دهخداجندار. [ ج ِ ] (معرب ، اِ) معرب جاندار. سربازی که مأمور حفاظت فرمانده قشون ، حاکم و جز آنان است . نگهبان . ج ، جنادره . (فرهنگ فارسی معین ).