لِقْلَقوگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی آویزن ، اویخته ، با تعلل ، کُند ، دیر جنبین ، خراب راه رفتن و نامتعادل
جحشملغتنامه دهخداجحشم . [ ج َ ش َ ] (ع ص ، اِ) شتر تهیگاه برآمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). البعیر المنتفح الجنبین . (ذیل اقرب الموارد).
پهلوئیلغتنامه دهخداپهلوئی . [ پ َ ] (ص نسبی ) منسوب به پهلو، جنبی .جانبی .کناری . || (اِ) قسمت جنبین دامن : آنکه پهلو همی زند با من پهلوئی را نداند از دامن .سنائی .
اعکیلغتنامه دهخدااعکی . [ اَ کا ] (ع ص ) آنکه بن دمش درشت باشد. (منتهی الارب ). آنکه بن دمش سطبر و درشت باشد. (آنندراج ). حیوانی که بن دم آن بیمو و درشت باشد. (از اقرب الموارد).
چشمه علی دامغانلغتنامه دهخداچشمه علی دامغان . [ چ َ م َ ع َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «چشمه ای است در چهارفرسخی شهر دامغان که آبش از سمت شمال شهر بسمت جنوب جاری است وبا آبهای دیگر