جنبیدنلغتنامه دهخداجنبیدن . [ جُم ْ دَ ] (مص ) حرکت کردن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تکان خوردن . لرزیدن . مضطرب شدن . (حاشیه ٔ برهان ).
جنبیدنگویش خلخالاَسکِستانی: ləvəsan دِروی: ləv.əs.en شالی: ləvəsan کَجَلی: tâkân hard.an کَرنَقی: jənbəs.an کَرینی: ləvəs.an کُلوری: ləvəs.an گیلَوانی: takân hârdi لِردی: ləvə
شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش ُ ت ُ ] (اِ) اُشْتُر، جانوری پستاندار عظیم الجثه از گروه نشخوارکنندگان که خود تیره ای خاص را به وجود می آورد. این پستاندار بدون شاخ است ولی دارای دندان
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) جرجانی (سید...) بن حسن بن محمدبن محمودبن احمد حسینی مکنی به ابوابراهیم و ابوالفضائل و ملقب به زین الدین (یا شرف الدین ). در نامه ٔ دانشو
دولتلغتنامه دهخدادولت . [ دَ / دُو ل َ ] (ع اِ) ثروت و مال . نقیض نکبت . مال اکتسابی و موروثی . (ناظم الاطباء). مال . مال و ظفر را دولت بدان سبب گویند که دست به دست میگردد. (از