جنبدیکشنری فارسی به انگلیسیadjacent, adjoining, alongside, against, apart, contiguous, motion, move, movement, wave, wet dream
جنبلغتنامه دهخداجنب . [ ج َ ن َ ] (اِخ ) نام شهری است که مردم آنجا اکثر خوش طبع و مهمان دوست میباشند و شمشیر رادر آن شهر بسیار خوب میسازند. (برهان ) (آنندراج ).
جنبلغتنامه دهخداجنب . [ ج َ ن َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ جَنیب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جنیب شود. || کوتاه . (منتهی الارب ). || شبه ظَلَع. || (مص ) شدت یافتن تشنگی شتر
جَنْبAlgenibواژههای مصوب فرهنگستانستارۀ گاما ـ فَرَس که زیرغولی از ردۀ ب2 است، با قدر 2/8، بهفاصلۀ 333 سال نوری از زمین