جناقلغتنامه دهخداجناق . [ ج ُ ] (اِ) جناغ : شمال صیت تراشد براق برق عنان هلال زین براق تو گشت بدرجناق . سلمان (از شرفنامه ٔ منیری ).رجوع به جُناغ شود.
جناغلغتنامه دهخداجناغ . [ ج َ ] (اِ) استخوانی که قفسه ٔ سینه را در خط وسط و جلو محدودمیکند و 7 زوج دنده های حقیقی قفسه ٔ سینه از طرفین بوسیله ٔ غضروفهای دنده یی به آن متصل میشون
جناغلغتنامه دهخداجناغ . [ ج ُ ] (اِ) دامنه ٔ زین اسب باشد که بعربی یون خوانند. (برهان ). غاشیه ٔ زین که اکثر از پوست پلنگ سازند. || نوعی از اسباب زایده ٔ زین باشدکه برای زینت نق
جناغفرهنگ انتشارات معین(ج ) (اِ.) 1 - استخوانی به شکل عدد 7 که جلوی سینة مرغ قرار دارد، استخوانی در جلو سینة انسان که از پایین به دنده ها و در بالا به استخوان های ترقوه وصل می شود. 2
جناغفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. استخوانی باریک و مسطح که در بدن انسان در جلو سینه قرار دارد و هفت زوج از دندهها به آن اتصال دارند و در قسمت بالا به دو استخوان ترقوۀ راست و چپ متصل است.۲. ا
جناغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتختۀ دوشاخۀ زین اسب و دامنۀ زین اسب: ◻︎ همه تفاخر آنها به جود و دانش بود / همه تفاخر اینها به غاشیهست و جناغ (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۳۴).
جناقردلغتنامه دهخداجناقرد. [ ج َ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیجویجین بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع در 13هزارگزی باختر اردبیل و 12هزارگزی شوسه ٔ مشکین شهر -اردبیل . موقع جغرافی
جناقردلغتنامه دهخداجناقرد. [ ج َ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیجویجین بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع در 13هزارگزی باختر اردبیل و 12هزارگزی شوسه ٔ مشکین شهر -اردبیل . موقع جغرافی
شمع الکترودجناقیsplit electrode spark plugواژههای مصوب فرهنگستانشمعی که الکترود جانبی آن جناقیشکل است