جنابیلغتنامه دهخداجنابی . [ ج ُ با ] (ع اِ) بازیی است کودکان را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جناباء شود.
جنابیلغتنامه دهخداجنابی . [ ج َ ] (اخ ) ابومحمد مصطفی بن امیر حسن کافی رومی . از مشاهیر علمای عثمانی عهد سلطان مرادخان ثالث است . کتاب تاریخی بنام بحرالعلم و اشعار و قصایدی بعربی
جلابیلغتنامه دهخداجلابی . [ ج َل ْ لا ] (اِخ ) احمدبن علی بن احمد مکنی به ابوسعید از مردم ساو قریه ای بخوارزم و از محدثان است . سمعانی از وی حدیث شنیده و گوید: ولادت او به سال 47
جلابیلغتنامه دهخداجلابی . [ ج َل ْ لا ] (حامص ) فروختن دواب ،مثلا کسی اسبان لاغر و زبون را چاق و کوک کرده به قیمت گران بفروشد چنانکه گویند: اسب جلابی است ؛ یعنی محض خوش ظاهر است
جلابیلغتنامه دهخداجلابی . [ ج َل ْ لا ] (ص نسبی ) نسبت است به جَلاّب . (لباب الانساب ). رجوع به جلاب شود.
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) جنابی . حسن دقّاق ملقب به سید از مردم گنافه قریه ای بر ساحل فارس و جنابه معرب آن است . در سال 281 هَ . ق . یحیی بن ذکرویه یکی از پیشو
حسنلغتنامه دهخداحسن . [ ح َ س َ ] (اِخ ) ابن بهرام جنابی (گناوه ای ) قرمطی . رجوع به ابوسعید جنابی و حسن قرمطی شود.