جمع آوریفرهنگ انتشارات معین( ~. وَ) (حامص .) 1 - جمع کردن ، گ رد کردن ، فراهم آوردن . 2 - پیش گیری از انتشار یا گسترش . 3 - نظم دادن به چیزهای آشفته و در هم بر هم .
جمعآوریcollection 1واژههای مصوب فرهنگستاندر اصلاح نباتات، گردآوردی تمامی انواع زراعی و غیرزراعی یا غیراهلی یک گونۀ خاص برای مطالعه
جمعآوری از خیابانcurbside collectionواژههای مصوب فرهنگستانجمعآوری پسماند از محلهایی در کنار خیابان
جمعآوری با ظروف ثابتstationary container systemواژههای مصوب فرهنگستانسامانۀ جمعآوریای که در آن ظروف ذخیرۀ پسماند از محل خود جابهجا نمیشود مگر برای مسافتهای کوتاه و رساندن بهوسیلۀ نقلیۀ جمعآوری
سپه بستنلغتنامه دهخداسپه بستن . [ س ِ پ َه ْ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) جمعآوری لشکر کردن . سپه آراستن : ز می خوردن و بخشش و کار بزم سپه بستن و کوشش و کار رزم .فردوسی .
بنداریلغتنامه دهخدابنداری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) عمل و جمعآوری و تحصیل خراج مالیات . کارداری و جمعآوری مالیات و خراج : عبداﷲ به عثمان نامه کرد و از عمرو گله کرد. عثمان نامه کرد به