25 فرهنگ

10718 مدخل


جمع

jam'

۱. [جمع: جموع] جماعت؛ گروه؛ گروه مردم.
۲. (ریاضی) یکی از چهار عمل اصلی حساب که چند عدد را روی هم می‌نویسند و آن‌ها را به هم می‌افزایند.
۳. (اسم مصدر) قرار دادن دو یا چند چیز در کنار یکدیگر.
۴. (اسم مصدر) گرد آوردن؛ فراهم آوردن.
۵. (صفت) آسوده: حواسِ جمع.
۶. (صفت) در کنار یکدیگر.
۷. (صفت) (ادبی) در دستور زبان، ویژگی کلمه‌ای که بر بیش از دو شخص یا دو چیز دلالت کند و علامت آن در فارسی «ان» و «ها» است، مانندِ مردان، اسبان، دست‌ها، شمشیرها.
۸. (ادبی) در بدیع، آرایه‌ای که در آن شاعر دو چیز یا بیشتر را در یک صفت یا یک حالت جمع کند، مانندِ این شعر: همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت / وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است (سعدی: ۳۵۱).
⟨ جمع کردن (آوردن): (مصدر متعدی) جمع‌آوری‌ کردن؛ فراهم آوردن؛ گرد کردن.
⟨ جمع ‌بستن: (مصدر متعدی)
۱. (ادبی) در دستور زبان، کلمۀ مفرد را به‌صورت جمع درآوردن.
۲. (ریاضی) چند عدد را روی هم نوشتن و آن‌ها را به هم افزودن.
⟨ جمع سالم: در دستور زبان عربی، جمعی که در آن کلمۀ مفرد تغییر نکند و فقط علامت جمع به آن افزوده شود، مانند مسلمون.
⟨ جمع مکسر (غیرسالم): جمعی که با تغییر شکل کلمه حاصل می‌شود نه با افزودن علامت‌های جمع مانند رجال (جمع رجل) و رُسُل (جمع رسول).
⟨ جمع و تفریق: (ادبی) در بدیع، آن است که شاعر دو یا چند چیز را مشمول حکم واحد قرار دهد آنگاه با ذکر صفات متمایز میان آن‌ها جدایی قائل شود، مانند این شعر: منم امروز و تو انگشت‌نمای زن و مرد / من به شیرین‌سخنی، تو به ‌نکویی مشهور (سعدی۲: ۴۵۴).

رمن، فلنج، رایشگری، گروه، الفنج، چندگانه، روی هم

۱. تجمع، جماعت، جمعیت، حزب، دسته، فرقه، گروه، مجمع
۲. زمره
۳. اضافه، علاوه
۴. عده، مجموع، همه
۵. گردآوری

aggregate, body, coterie, muster, pack, plural, society, total, totality