جمستلغتنامه دهخداجمست . [ ج َ م َ ] (ع اِ) گمست . جمشت . جوهری است فرومایه و کم قیمت و رنگش کبود مایل بسرخ ، زرد، سرخ و سفید باشد. (فرهنگ فارسی معین ). جوهری باشد فرومایه و کم ق
جمسفرملغتنامه دهخداجمسفرم . [ ج َ م َ ف َ رَ ] (معرب ، اِ مرکب ) گیاهی است که در قوت به شیح ماند و در جبال اصفهان بسیار روید. (اقرب الموارد از ابن بیطار). جم اسفرم . (فرهنگ فارسی
جمسةلغتنامه دهخداجمسة. [ ج ُ س َ ] (ع اِ) گله ٔ شتران . (منتهی الارب ). قطعه . (از ذیل اقرب الموارد). || خرمای خشک . (منتهی الارب ). قطعه ٔ خشک از خرما. (از اقرب الموارد). || غو
جمستفرهنگ انتشارات معین(جَ مَ) (اِ.) جوهری است فرومایه و کم قیمت و رنگش کبود مایل به سرخ و زرد و سفید باشد. گمست و جمشت نیز گویند.
جمستفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی کوارتز پست به رنگ ارغوانی، زرد، سرخ، آبی آسمانی، سفید، و بهویژه بنفش؛ لعل کبود؛ امتیست.
جمستلغتنامه دهخداجمست . [ ج َ م َ ] (ع اِ) گمست . جمشت . جوهری است فرومایه و کم قیمت و رنگش کبود مایل بسرخ ، زرد، سرخ و سفید باشد. (فرهنگ فارسی معین ). جوهری باشد فرومایه و کم ق
جمسفرملغتنامه دهخداجمسفرم . [ ج َ م َ ف َ رَ ] (معرب ، اِ مرکب ) گیاهی است که در قوت به شیح ماند و در جبال اصفهان بسیار روید. (اقرب الموارد از ابن بیطار). جم اسفرم . (فرهنگ فارسی
جمسةلغتنامه دهخداجمسة. [ ج ُ س َ ] (ع اِ) گله ٔ شتران . (منتهی الارب ). قطعه . (از ذیل اقرب الموارد). || خرمای خشک . (منتهی الارب ). قطعه ٔ خشک از خرما. (از اقرب الموارد). || غو
بالفورلغتنامه دهخدابالفور. (اِخ ) (آرتور- جمس ، لرد..) از رجال معروف سیاست انگلستان که به سال 1848 م . در اسکاتلند بدنیا آمد و در سال 1930 م . درگذشت . او در کنگره ٔ برلن (1878) ا