جمرلغتنامه دهخداجمر. [ ] (اِخ ) از مزارع قم است که از نهر مزرعه ٔ کمیدان مشروب میشود. (مرآت البلدان ج 4 ص 266).
جمرلغتنامه دهخداجمر. [ ج َ ] (ع مص ) گردآمدن . (منتهی الارب ). گرد آمدن و بهم پیوستن . (از اقرب الموارد). || جستن در قید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || خدرک آتش دادن بکسی .
جمر قلنارلغتنامه دهخداجمر قلنار. [ ] (اِخ ) از مزارع میان ولایت مشهد مقدس است ، در پنج فرسنگی شهر واقع، قدیم النسق و موقوفه ٔ حضرت رضا است . دوازده خانوار سکنه دارد. آبش از قنات و نز
جمراتلغتنامه دهخداجمرات . [ ج َ م َ ] (ع اِ) ج ِ جمرة. یک بار انداختن سنگ .- جمرات العرب ؛ سه جمره است ، بنوضبةبن اد و بنوحارث بن کعب و بنونمیربن عامر. (از اقرب الموارد) (منتهی
جمرانلغتنامه دهخداجمران . [ ] (اِخ ) از قرای بلوک سرجام ، آبش از دو رشته قنات . تقریباً صدوده تن سکنه دارد. (مرآت البلدان ج 4 ص 266).
جمر قلنارلغتنامه دهخداجمر قلنار. [ ] (اِخ ) از مزارع میان ولایت مشهد مقدس است ، در پنج فرسنگی شهر واقع، قدیم النسق و موقوفه ٔ حضرت رضا است . دوازده خانوار سکنه دارد. آبش از قنات و نز
جمرةلغتنامه دهخداجمرة. [ ج َ رَ ] (ع اِ) یکی جَمْر. (از اقرب الموارد). رجوع به جمر شود. || خدرک آتش . (منتهی الارب ). اخگر آتش . (برهان ). آتش برافروخته . (از اقرب الموارد). ج ،
جمراتلغتنامه دهخداجمرات . [ ج َ م َ ] (ع اِ) ج ِ جمرة. یک بار انداختن سنگ .- جمرات العرب ؛ سه جمره است ، بنوضبةبن اد و بنوحارث بن کعب و بنونمیربن عامر. (از اقرب الموارد) (منتهی
جمرانلغتنامه دهخداجمران . [ ] (اِخ ) از قرای بلوک سرجام ، آبش از دو رشته قنات . تقریباً صدوده تن سکنه دارد. (مرآت البلدان ج 4 ص 266).