جمانلغتنامه دهخداجمان . [ ج ُ ] (اِخ ) نام کوهی است . (منتهی الارب ). || نام شتر عجاج . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
جمانلغتنامه دهخداجمان . [ ج َم ْ ما ] (ع اِ) پیمانه ٔ سر بر آورده بعد پری . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جمام شود.
جردانلغتنامه دهخداجردان . [ ج َ ] (اِخ ) شهری است نزدیک زابلستان میانه ٔ غزنه و کابل . (از معجم البلدان ).
جامدانلغتنامه دهخداجامدان . [ م َ ] (اِ مرکب ) مرکب از جامه (رخت ) و دان . یعنی جای جامه . خانه ای را گویند که رخوت پوشیدنی و غیرپوشیدنی از دوخته و نادوخته در آن بگذارند. (جهانگیر
یمنلغتنامه دهخدایمن . [ ی َ م َ ] (اِخ ) ناحیتی است از عرب آبادان و خرم و با نعمت بسیار و کشت و برز و مراعی و در قدیم مستقر ملوک آنجا شهر سعده بوده و سپس صنعا مستقر ملوک گردیده
جمانلغتنامه دهخداجمان . [ ج ُ ] (اِخ ) نام کوهی است . (منتهی الارب ). || نام شتر عجاج . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).