جمازلغتنامه دهخداجماز. [ ج َم ْ ما ] (اِخ ) بنوجماز جماعتی هستند. از جمله کعب و سعد و حرث که از صحابیانند. (از لباب الانساب ).
جمازلغتنامه دهخداجماز. [ ج َم ْ ما ] (اِخ ) محمدبن عمروبن حمادبن عطاء بصری مکنی به ابوعبداﷲ شاعری است ادیب هرزه درای از موالی بنی تمیم . وی در عهد هارون و متوکل عباسی در بغداد ب
جمازلغتنامه دهخداجماز. [ ج َم ْ ما ] (ع ص ) تندرو. (فرهنگ فارسی معین ).- بعیر جماز ؛ شتر بسیار تیز. (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ) : متواتر شده است نامه ٔ فتح گشته ره پر مرتب و
جمازیلغتنامه دهخداجمازی . [ ج َم ْ ما زی ی ] (اِخ ) سلیمان بن مسلم بن جماز مقری مدنی از راویان است . وی قرآن را نزد ابوجعفر یزیدبن قعقاع قرائت و حدیث را از سمی روایت کند و از او
جمازیلغتنامه دهخداجمازی . [ ج َم ْ ما زی ی ] (اِخ ) محمدبن موسی بن محمد حسینی مالکی از فقیهان و از مردم مصر است . از جمله تألیفات وی کتابی است در باره ٔ توحید بنام الحجة. این کت
جمازیلغتنامه دهخداجمازی . [ ج َم ما زی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به جماز و آن نام جد سلیمان بن مسلم بن جماز است . (لباب الانساب ).
جمازگانلغتنامه دهخداجمازگان . [ ج َم ْ ما زَ / زِ ] (اِ) ج ِ جمازه : بر جمازگان شکاری بسیار بغزنین آوردند. (تاریخ بیهقی ). دو هزارپیاده با سلاح تمام بر جمازگان ... (تاریخ بیهقی ).
جمازیلغتنامه دهخداجمازی . [ ج َم ْ ما زی ی ] (اِخ ) سلیمان بن مسلم بن جماز مقری مدنی از راویان است . وی قرآن را نزد ابوجعفر یزیدبن قعقاع قرائت و حدیث را از سمی روایت کند و از او
جمازیلغتنامه دهخداجمازی . [ ج َم ما زی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به جماز و آن نام جد سلیمان بن مسلم بن جماز است . (لباب الانساب ).
جمازةلغتنامه دهخداجمازة. [ ج َم ْ ما زَ ] (ع ص ) مؤنث جماز. (منتهی الارب ). اشتر گام زن .(اقرب الموارد). اشتر رونده . (مهذب الاسماء). احتمالامعرب جان باز. (یادداشت مؤلف ). ج ،
جمازیلغتنامه دهخداجمازی .[ ج َم ْ ما زی ی ] (اِخ ) محمدبن مسلم بن جماز از محدثان است . واقدی از وی روایت دارد. (از لباب الانساب ).