جلیکانلغتنامه دهخداجلیکان . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان رود سفلی بخش نور شهرستان آمل واقع در 13هزارگزی باختر آمل کنار راه قدیم آمل به نور. این ده در دشت قرار گرفته و هوا
جلیکانواژهنامه آزادجلیکان نام روستایی پرآوازه در مازندران شهرستان نور بخش چمستان می باشد که در زبان محلی مازنی بصورت (( جَلی کن ، jalikn )) تلفظ میشود به معنی (( مکان زندگی مردمان
جلکانلغتنامه دهخداجلکان . [ ج َل ْ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گتوند بخش گتوند شهرستان شوشتر واقع در 7هزارگزی جنوب گتوند و 10هزارگزی شمال راه شوسه ٔ دزفول بشوشتر. موقع جغرافیایی آ
جلیانلغتنامه دهخداجلیان . [ ج ِل ْ ل ] (ع ص ) هویدا و آشکار. (منتهی الارب ). و بهمین معنی است در حدیث ابن عمر: ان ربی قد رفع لی الدنیا و انا انظر الیها جلیانا من اﷲ؛ ای اظهاراً و
جلیانةلغتنامه دهخداجلیانة. [ ج ِ ن َ ] (اِخ ) قلعه ای است محکم در اندلس از توابع وادی یاش . این قلعه دارای میوه جات فراوان است و آنرا جلیانه ٔ سیب گویند زیرا که سیب آن بسیار خوب م
رمشیلغتنامه دهخدارمشی . [ رَ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میانرود بخش نور شهرستان آمل واقع در 13هزارگزی غرب آمل و متصل به جلیکان . دشتی است معتدل و مرطوب مالاریایی . دارای 75
جلکانلغتنامه دهخداجلکان . [ ج َل ْ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گتوند بخش گتوند شهرستان شوشتر واقع در 7هزارگزی جنوب گتوند و 10هزارگزی شمال راه شوسه ٔ دزفول بشوشتر. موقع جغرافیایی آ
جلیانلغتنامه دهخداجلیان . [ ج ِل ْ ل ] (ع ص ) هویدا و آشکار. (منتهی الارب ). و بهمین معنی است در حدیث ابن عمر: ان ربی قد رفع لی الدنیا و انا انظر الیها جلیانا من اﷲ؛ ای اظهاراً و
جلیانةلغتنامه دهخداجلیانة. [ ج ِ ن َ ] (اِخ ) قلعه ای است محکم در اندلس از توابع وادی یاش . این قلعه دارای میوه جات فراوان است و آنرا جلیانه ٔ سیب گویند زیرا که سیب آن بسیار خوب م
جلیانیلغتنامه دهخداجلیانی . [ ج ِ نی ی ] (اِخ ) عبدالمنعم بن عمربن حسان شاعر و ادیب و طبیب در دمشق سکونت کرد و از طبابت روزگار میگذرانید و بسال 603 هَ . ق . در همانجا درگذشت . (از