جلیلیلغتنامه دهخداجلیلی . [ ج َ ] (اِخ ) ابومسلم جلیلی از تابعیان است ، وی منسوب است به جلیل که گروهی هستند بیمن یا به ذی الجلیل که نام وادیی است بیمن . (از منتهی الارب ).
جلیلیلغتنامه دهخداجلیلی . [ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان رباط سرپوشیده بخش حومه ٔ شهرستان سبزوار. واقع در 20کیلومتری خاور سبزوار، کنار جاده ٔ قدیمی سبزوار به نیشابور. جلگه ، معتدل
جلالیلغتنامه دهخداجلالی . [ ج َ ] (اِخ ) تاریخ ... تاریخ جلالی را ملکشاه سلجوقی بسال 471 هَ . ق . وقتی که اعتدال ربیعی در 19 فروردین ماه قدیم واقع بود تأسیس کرد واول سال را در ا
jellifiesدیکشنری انگلیسی به فارسیجلیلی، بشکل لرزانک در اوردن، نرم کردن، شل کردن، مثل ژله شدن، ژله مانند کردن
ابومسلملغتنامه دهخداابومسلم . [ اَ م ُ ل ِ ] (اِخ ) جلیلی . از روات است منسوب به جلیل مردمی به یمن یا ذی الجلیل نام موضعی بدانجا.
ابومسلملغتنامه دهخداابومسلم . [ اَ م ُ ل ِ ] (اِخ ) جلیلی . استاد کعب الاحبار. تابعی است . کنیت وی در اوّل اباالسمؤل بود و ابوبکر بدو کنیت ابومسلم داد.