جلدلغتنامه دهخداجلد. [ ج َ ] (ص ) تیز و شتاب . بدین معنی مشترک است در عربی و فارسی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). زبر و زرنگ . چُست . چابک . چالاک . فرز. تند. قچاق . قپچاق . سبک
رباطدیکشنری عربی به فارسیمقيد کردن , جلد کردن , چفت , کلا ف , قرقره , ماکو , ماسوره , چفت کردن , بستن , دور چيزي پيچيدن , پر از سوراخ , پر از سوراخ کردن , پيوند , رباط , بند , وتر عضلا
جلدلغتنامه دهخداجلد. [ ج ِ ] (ع اِ) پوست . (ترجمان علامه ٔجرجانی ص 39). ج ، اَجلاد، جُلود. صَله . (بحرالجواهر). پوست حیوان . (غیاث اللغات از منتخب اللغات و بهارعجم ). پوست از ه
کتاب پشت کردنلغتنامه دهخداکتاب پشت کردن . [ ک ِ پ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تجلید. (یادداشت مؤلف ). جلد کردن کتاب . کتاب جلد کردن . محتمل است که پشت مصحف پُست (مخفف پوست ) باشد. کتاب پوست ک