جلای ابریشمیsilky lusterواژههای مصوب فرهنگستانجلای ابریشممانند کانیهایی که دارای ساختار رشتهای هستند
جلای بیابانیdesert varnishواژههای مصوب فرهنگستانبرق و تلألو اکسیدهای آهن و منگنز که سطح برخی از سنگهای بیابان را میپوشاند
پوزیپ پوسلغتنامه دهخداپوزیپ پوس .(اِخ ) از معاریف یونان بعهد اسکندر که جلای وطن کرده و طرفدار ایران شده بود و در جنگ اسکندر با داریوش سوم اسیر مقدونیان گشت . (ایران باستان ج 2 ص 1322
جالوتلغتنامه دهخداجالوت . (عبری ، اِ) بمعنی جالیه یعنی کسانی که جلای وطن کرده اند از یهود به بیت المقدس . (مفاتیح العلوم ). از کلمه جلا و به معنی نفی است و رأس الجالوت . یعنی رئ
تبعیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. اخراج، جلای وطن، راندن، طرد، نفی بلد ۲. دور کردن، طرد کردن، راندن ۳. تغریب