جفوفلغتنامه دهخداجفوف . [ ج ُ ] (ع مص ) خشک گردیدن . خشک شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). خشک شدن جامه و جزآن . (از اقرب الموارد). جَفاف . رجوع به جفاف شود.
ذات الجفوفلغتنامه دهخداذات الجفوف . [ تُل ْ ج ُ ] (اِخ ) لقب زنی معاصر رسول اکرم صلوات اﷲ علیه که بزائید و خون نفاس ندید و ازین رو بدو لقب ذات الجفوف دادند. (المرصّع).
ذات الجفوفلغتنامه دهخداذات الجفوف . [ تُل ْ ج ُ ] (اِخ ) لقب زنی معاصر رسول اکرم صلوات اﷲ علیه که بزائید و خون نفاس ندید و ازین رو بدو لقب ذات الجفوف دادند. (المرصّع).
جفافلغتنامه دهخداجفاف . [ ج َ ] (ع مص ) خشک شدن . خشک گردیدن . (تاج المصادر) (اقرب الموارد). جَفوف . (آنندراج ). خشک گردیدن جامه . (ناظم الاطباء). || (اِمص ) خشکی . (دهار). نقیض
جفلغتنامه دهخداجف . [ ج َ / ج ُف ف ] (ع اِ) جماعت مردم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). گروهی مردم . (مهذب الاسماء). || عدد بسیار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، جفوف .
خشک شدنلغتنامه دهخداخشک شدن . [ خ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مقابل تر شدن ،رطوبت چیزی از بین رفتن . نم چیزی گرفته شدن . بدون رطوبت شدن . جَفاف . یبس . جفوف . (تاج المصادر بیهقی ).- خشک
افوافلغتنامه دهخداافواف . [ اَف ْ ] (ع اِ) برد افواف ؛ جامه ای تنک است . ج ِ فوف . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).