شش جهتلغتنامه دهخداشش جهت . [ ش َ / ش ِ ج َ هََ ] (اِ مرکب ) جهات سته . شش طرف ؛ یعنی پیش و پس و چپ و راست و بالا و پایین . (ناظم الاطباء). پیش و پس و چپ و راست و زیر و زبر. (از ا
شش جهتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهششسو؛ ششطرف (چپ، راست، پیش، پس، بالا، و پایین). ششجهت عالم: شمال، جنوب، مشرق، مغرب، بالا، و پایین.
جفتشدگی پوشنسپهرstratospheric couplingواژههای مصوب فرهنگستانبرهمکنش آشفتگیهای پوشنسپهر و وَردسپهر
جفتشدگی خازنیcapacitive couplingواژههای مصوب فرهنگستانانتقال انرژی از یک مدار به مدار دیگر با استفاده از خازن
جفت آوردنلغتنامه دهخداجفت آوردن . [ ج ُ وَ دَ ] (مص مرکب ) پیوستن و متصل کردن . (ناظم الاطباء). قرین کردن دو چیز را با یکدیگر : دو گوهر یکی آتش و دیگر آب بدل یک ز دیگر گرفته شتاب تو
دوششلغتنامه دهخدادوشش . [ دُ ش ِ ] (عدد مرکب ) دوبار شش . دو ضربدر شش . دوازده . (شرفنامه ٔ منیری ). || (اصطلاح نرد) به معنی داو دوازده که در بازی نرد می باشد. (آنندراج ) (غیاث
ششدرلغتنامه دهخداششدر. [ ش َ / ش ِ دَ ] (ص مرکب ) هرچیز که دارای شش در باشد. (ناظم الاطباء). دارای ابواب سته . که شش در، او را باشد. (یادداشت مؤلف ). || که شش جهت او را باشد. (
تکلاکهویسانMonoplacophoraواژههای مصوب فرهنگستانردهای از نرمتنتباران که تقارن دوطرفی و یک پای پهن و تخت و تنها یک لاکه (shell) و جُبهای (mantle) با سه تا شش جفت آبشش دارند
ستبرگُندویسانPycnogonida, Pantopodaواژههای مصوب فرهنگستانردهای از گیرهوندان که همۀ اعضای آن جثهای کوچک به طول یک تا ده میلیمتر و بهندرت شش سانتیمتر دارند؛ این جانوران فاقد دستگاه تنفسی و دفعی هستند و دارای چهار