جفت سرراهی ناقصplacenta praevia partialis/ placenta previa partialis, incomplete placenta praevia/ incomplete placenta previa, partial placenta praevia/ partial placenta previaواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جفت سرراهی که بخشی از دهانه داخلی زهدان را میپوشاند
جفت سرراهیplacenta praevia/ placenta previa, placental presentationواژههای مصوب فرهنگستانجفتی که با قرار داشتن در بالا یا نزدیکی گلوی زهدان، زایمان را با دشواری مواجه میکند
جفت سرراهی جانبیplacenta praevia marginalis/ placenta previa marginalis, lateral placenta praevia/ lateral placenta previa, marginal placenta praevia/ marginal placenta previaواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جفت سرراهی که در کنارۀ دهانۀ زهدان قابل لمس است
جفت سرراهی مرکزیplacenta praevia centralis/ placenta previa centralis, total placenta praevia/ total placenta previa, central placenta praevia/ central placenta previaواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جفت سرراهی که دهانۀ داخلی زهدان را بهصورت کامل میپوشاند
جفتلغتنامه دهخداجفت . [ ج ُ ] (ص ، اِ) زوج . مقابل فرد. (برهان ). ضد طاق . (انجمن آرا). هر عددی که نصف صحیح دارد مثل دو و چهار و شش و مقابل آن تا و طاق است مثل یک و سه و پنج .
جفتلغتنامه دهخداجفت . [ ] (اِخ ) رودخانه یی است که از سیاه کوه کردستان جاری شده در نزدیکی مراغه داخل نهر صافی شده به دریاچه ٔ ارومیه میریزد. نگارنده گوید این همان رودخانه ٔ جغت
جفت سرراهی جانبیplacenta praevia marginalis/ placenta previa marginalis, lateral placenta praevia/ lateral placenta previa, marginal placenta praevia/ marginal placenta previaواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جفت سرراهی که در کنارۀ دهانۀ زهدان قابل لمس است
جفت سرراهی مرکزیplacenta praevia centralis/ placenta previa centralis, total placenta praevia/ total placenta previa, central placenta praevia/ central placenta previaواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جفت سرراهی که دهانۀ داخلی زهدان را بهصورت کامل میپوشاند
جفتلغتنامه دهخداجفت . [ ج ُ ] (ص ، اِ) زوج . مقابل فرد. (برهان ). ضد طاق . (انجمن آرا). هر عددی که نصف صحیح دارد مثل دو و چهار و شش و مقابل آن تا و طاق است مثل یک و سه و پنج .
سرلغتنامه دهخداسر. [ س َ ] (اِ) پهلوی «سر» ، اوستا «سره » «بارتولمه 1565» «نیبرگ 202»، در پهلوی «اسر» (بی سر، بی پایان )، هندی باستان «سیرس » (رأس )، ارمنی «سر» (ارتفاع ، نوک