جغهلغتنامه دهخداجغه . [ ج ِغ ْ غ َ / غ ِ ] (اِ) زیوری است که از پر درنا یاکلنگ یا مرغ ماهیخوار سازند و بر کلاه نهند و بیشتر بهادران و دلیران بر سر گذارند. (شعوری ج 1 ص 324) جقه
جقهلغتنامه دهخداجقه . [ ج ِ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر در 31500گزی باختر هریس و 3500گزی شوسه ٔ تبریز - اهر. کوهستانی و معتدل است و سکنه ٔ آن 14
جقهلغتنامه دهخداجقه . [ ج ِق ْ ق َ ] (ع ص ) ناقه ٔ کهن سال . (منتهی الارب ) الناقة الهرمة. (اقرب الموارد).
جقهلغتنامه دهخداجقه . [ ج ِق ْ ق َ / ق ِ ] (اِ) جغه . پَرَک . تِل . بته ای ساخته از پر پرندگان که بر بالای پیش کلاه پادشاهان ایران است و آن کوچک کرده ٔ سرو سرافکنده ، نشان ایرا
جقهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده١. شیئی زینتی به شکل سرو خمیده، گلوبته، خورشید، ماه، و امثال آن که به کلاه و تاج میزدند.٢. تصویری به شکل سرو خمیده.
کللفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجغه یا پری که که پادشاهان، سرداران، و دلیران در بزم بر دستار یا کلاه میزدهاند؛ جغه.
جیغهلغتنامه دهخداجیغه . [ غ َ / غ ِ ] (اِ) زیوری مرصع که سلاطین و امراء بر سر زنند. جغّه . جقّه . (غیاث ) (آنندراج ) : لعل گوهربار او از بس مرصعخوان بودجیغه گردد چون زند از چشم
جیقهلغتنامه دهخداجیقه . [ ق َ / ق ِ ] (اِ) جیغه . جقّه . جغّه : ماه گردون گشای جیقه ٔ اوناسخ رایت فریدون باد. ظهیر.رجوع به جیغه و جغّه شود.
کللفرهنگ انتشارات معین(کَ لَ) (اِ.) پری که پادشاهان و دلیران در رزم و جوانان زیبا در بزم بر سر دستار و کلاه می زدند، جیغه ، جغه .
کلللغتنامه دهخداکلل . [ ک َ ل َ ] (اِ) بمعنی کلکی باشد و آن پری است که پادشاهان و جوانان خوش صورت و مردم شجاع و دلاور در بزم و رزم بر سر دستار و کلاه زنند و آن راجیغه هم می گوی