جغلانیلغتنامه دهخداجغلانی . [ ج ُ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن جغلان الجغلانی بغدادی مکنی بابوالحسن محدث است و از ابوبکربن انباری روایت کرده و قاضی ابوالقاسم قنوجی از او روایت کرده است
جغلانیلغتنامه دهخداجغلانی . [ ج ُ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن جغلان الجغلانی بغدادی مکنی بابوالحسن محدث است و از ابوبکربن انباری روایت کرده و قاضی ابوالقاسم قنوجی از او روایت کرده است
جرلانلغتنامه دهخداجرلان . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان آرد: بعقیده ٔ بعضی از جغرافی نگاران زیارتگاه معتبری است در خراسان . (از مرآت البلدان ج 4 ص 221).
جرلانلغتنامه دهخداجرلان . [ ] (اِخ ) از مزارع محال زنجان رود است گرمسیر است و پانزده خانوار سکنه دارد. (مرآت البلدان ج 4 ص 221).