جغبوتلغتنامه دهخداجغبوت . [ ج َ ] (اِ) چغبوت . جغبت . جبغوت .آکنه . رجوع به همین لغات شود. حشوآکنده . (شرفنامه ٔ منیری ). پشم آکنده و پنبه آکنده . (برهان ) : موی سر جغبوت و جامه
جغبوتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پشم و پنبۀ درون لحاف، تشک، یا چیز دیگر.۲. تشک و بالش و هر چیز آکنده از پشم یا پنبه: ◻︎ چون یکی جغبوت پستانبند او / شیر دوشی زو به روزی دو سبو (طیان: شاعران
جغبتلغتنامه دهخداجغبت . [ ج َ ب َ ] (اِ) پنبه و پشمی را گویند که در نهالی و توشک و لحاف و امثال آن نهند. (برهان ). آکنه . جغبوت . چغبت . جبغوت . آکین . آگین . حشو : آن ریش نیست
جغنوتلغتنامه دهخداجغنوت . [ ج َ ] (اِ) پنبه و پشمی را گویند که در نهالی و لحاف گذارند. (برهان ) (آنندراج ). ظاهراً مصحف جغبوت است . رجوع به آکنه و جغبت و جغبوت شود.
جبغوتلغتنامه دهخداجبغوت . [ ج َ ] (اِ) توبره ای بود که از لیف کنند. (فرهنگ اسدی ) : غم عیال نبود و غم تیار نبوددلم برامش آکنده بود چون جبغوت . طیان (از فرهنگ اسدی ).|| پشم و پنبه
جبغوتفرهنگ انتشارات معین(جَ)(اِ.) 1 - پشم و پنبه که درون لحاف و ت وشک کنند. 2 - هرچیز آکنده از پشم و پنبه مانند توشک و بالش . جغبوت ، جغبت و چغبت و چغبوت و چبغوت و چبغت نیز گویند.
حشوآکندلغتنامه دهخداحشوآکند. [ ح َش ْوْ ک َ ] (اِ مرکب ) جغبوت . آکنه . || بالش و جامه و مانند آن که پنبه یا پشم و جز آن در میان دارد. حشوآگین .
جغبتلغتنامه دهخداجغبت . [ ج َ ب َ ] (اِ) پنبه و پشمی را گویند که در نهالی و توشک و لحاف و امثال آن نهند. (برهان ). آکنه . جغبوت . چغبت . جبغوت . آکین . آگین . حشو : آن ریش نیست
جغنوتلغتنامه دهخداجغنوت . [ ج َ ] (اِ) پنبه و پشمی را گویند که در نهالی و لحاف گذارند. (برهان ) (آنندراج ). ظاهراً مصحف جغبوت است . رجوع به آکنه و جغبت و جغبوت شود.
برونسولغتنامه دهخدابرونسو. [ ب ِ / ب ُ ] (اِ مرکب ) بیرونسو. سوی بیرون . جانب بیرون . جانب وحشی . سمت خارج . مقابل درون سو : موی سر جغبوت و جامه ریمناک از برونسو باد سرد و بیمناک
آگینلغتنامه دهخداآگین . (اِ) حشو. آکنه . جغبوت : خود پرّ کبوتران مینوست کآگین چهاربالش اوست . خاقانی .بهر آگین چاربالش اوست هر پری کاین کبوتر افشانده ست . خاقانی .و اجزاء میان ص