جغاتولغتنامه دهخداجغاتو. [ ] (اِخ ) رودی است در آذربایجان که از کوههای کردستان به حدود دیه سیاکوه برمیخیزد و بر ولایت مراغه گذشته به آب نهر صافی و آب نغتو (نفتو) ملحق شده به دریا
جاتونتنلغتنامه دهخداجاتونتن . [ ن ِ ت َ ] (هزوارش ، مص ) بلغت زند و پازند بمعنی آمدن باشد. این کلمه هزوارش است و جاتونتن نوشته و به پهلوی آمتن خوانده میشود به معنی آمدن . (حاشیه ٔ
جغاتایلغتنامه دهخداجغاتای .[ ] (اِخ ) جغتای . رجوع به همین کلمه و نیز رجوع به تاریخ جهانگشای ج 1 ص 150 و 196 و 198 و 226 شود.
جغتورودلغتنامه دهخداجغتورود. [ ] (اِخ ) رودخانه ٔ جغتو یا جغاتو یا زرینه رود در آذربایجان . رجوع به جغتو و جغاتو شود.
جغتورودلغتنامه دهخداجغتورود. [ ] (اِخ ) رودخانه ٔ جغتو یا جغاتو یا زرینه رود در آذربایجان . رجوع به جغتو و جغاتو شود.
جغتولغتنامه دهخداجغتو. [ ] (اِخ ) جغاتو. زرینه رود. رودی است در آذربایجان که مغولان آنرا جغتو نغتو نامیدند. رجوع به جغاتو و نیز رجوع به مرآت البلدان ج 4 و تاریخ غازانی ص 131 و ت
شبلیلغتنامه دهخداشبلی . [ ش ِ ] (اِخ ) (سردار...) داود. نام یکی از امرای صحرانشین کنار آب جغاتو است که درحدود 777 هَ . ق . هنگامیکه شاه شجاع ممدوح حافظ در تبریز بود به اتفاق یکی