جعلقلغتنامه دهخداجعلق . [ ج ُ ع ل ْ ل َ ] (ص ) در تداول عوام به معنی آدم بی سروپا و بی ادب و فرومایه است و جعلنق هم گویند.این کلمه را در وقت دشنام دادن به کسی بکار برند.
جعلقواژهنامه آزاد(گنابادی) جُعَلَّقْ؛ پست، فرومایه، بی ارزش، انسان بیکار و بی عار. (رک دهخدا و معین)
جالقلغتنامه دهخداجالق . (اِخ ) یکی از بخش های چهارگانه شهرستان سراوان . این بخش در شمال خاوری سراوان و کنار مرز پاکستان واقع و حدود آن بشرح زیر است : از طرف شمال و خاور به مرز پ
ژالقلغتنامه دهخداژالق . [ ل َ ] (اِخ ) نام حصنی به سیستان .زالق ، جالق ، صالق ، جالقان و صالقان نیز ضبط کرده اند. رجوع به زالق شود. (تاریخ سیستان ص 29).
جعلقیلغتنامه دهخداجعلقی . [ ج ُ ع َل ْ ل َ ] (ص نسبی ) به اصطلاح لوطیان به معنی بسیار زبون بل مرادف حرام زاده است . (آنندراج ). کمینه . ادنی . سفله . (فرهنگنامه ٔ جدید تألیف راز
جالقانلغتنامه دهخداجالقان . [ ل ِ ] (اِخ ) شهری از شهرهای سیستان و بعقیده ٔ بعضی از نواحی بُست است و دارای بازارهای آباد و نعمت فراوان باشد. (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ). ظاهرا
جعلقیلغتنامه دهخداجعلقی . [ ج ُ ع َل ْ ل َ ] (ص نسبی ) به اصطلاح لوطیان به معنی بسیار زبون بل مرادف حرام زاده است . (آنندراج ). کمینه . ادنی . سفله . (فرهنگنامه ٔ جدید تألیف راز
جالقانلغتنامه دهخداجالقان . [ ل ِ ] (اِخ ) شهری از شهرهای سیستان و بعقیده ٔ بعضی از نواحی بُست است و دارای بازارهای آباد و نعمت فراوان باشد. (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ). ظاهرا