جعفر جنلغتنامه دهخداجعفر جن . [ ج َف َ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش خشت شهرستان کازرون در چهارهزارگزی شمال کنارتخته و کنار راه شوسه ٔ کازرون به بوشهر. دامنه و گرمسیر ا
جعفر جنیلغتنامه دهخداجعفر جنی . [ ج َ ف َ رِ ج ِن ْ نی ] (اِخ ) ظاهراً تصحیفی است عامیانه از زعفر جنی . رجوع به زعفر جنی شود.
جعفرلغتنامه دهخداجعفر. [ ج َ ف َ ] (اِخ ) نام دو پسر از پسران امام موسی بن جعفر (ع ) امام هفتم شیعیان اثناعشری بوده است . (از مجمل التواریخ و القصص ص 457). و نیز رجوع به حبیب ال
جعفرلغتنامه دهخداجعفر. [ ج َ ف َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ منصور عباسی (متوفی 150 هَ . ق .) امیر موصل بود و در بغداد درگذشت و نخستین کسی بود که در مقابر قریش به خاک سپرده شد.
جعفر جنیلغتنامه دهخداجعفر جنی . [ ج َ ف َ رِ ج ِن ْ نی ] (اِخ ) ظاهراً تصحیفی است عامیانه از زعفر جنی . رجوع به زعفر جنی شود.
یعقوبلغتنامه دهخدایعقوب . [ ی َ ] (اِخ ) ابن علی بن محمدبن جعفر بلخی جندلی ، مکنی به ابویوسف . از راویان بود. (یادداشت مؤلف ).
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن محمد. محدث است و از ابی الطفیل روایت کند و زافربن سلیمان از طریق حارث از ابی الطفیل آرد که گفت در روز شوری بدرخانه ٔ خود ایستاده بودم ،
جعفرلغتنامه دهخداجعفر. [ ج َف َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم معروف به سحان از رؤساء زنگیان است که در جنگ با خلیفه الموفق شرکت کرد و به صاحب زنگبار (صاحب الزنج ) خیانت ورزید و به موفق م
جعفر تکینلغتنامه دهخداجعفر تکین . [ ج َ ف َ ت َ] (اِخ ) از امراء و ارکان سپاه غزنویان بوده و در جنگهای محمود غزنوی با امرای ماوراءالنهر شرکت داشته است . رجوع شود به ترجمه ٔ تاریخ یمی