جشلغتنامه دهخداجش . [ ج َش ش / ج ُش ش ] (اِخ ) نام شهری است میان صور و طبریه بجانب دریا. (معجم البلدان ).
جشلغتنامه دهخداجش . [ ج َ ] (اِ) مهره ای باشد کبود و آنرا از آبگینه سازند و رنگش بغایت شبیه برنگ فیروزه باشد و نگین انگشتری کنند، بجهت دفع چشم زخم از گردن اطفال بیاویزند و بر
جشلغتنامه دهخداجش . [ ج َش ش ] (ع مص ) کوفتن . شکستن . (غیاث ) (بحر الجواهر) (المنجد). || زدن با عصا. (المنجد). || آرد کردن گندم . کبیده کردن گندم . بلغور کردن گندم . (زوزنی )
جشلغتنامه دهخداجش . [ ج َش ش / ج ُش ش ] (اِخ ) کوهی است کوچک در حجاز در ناحیه ٔ جشم بن بکر. (معجم البلدان ).
جشلغتنامه دهخداجش . [ ج َش ش / ج ُش ش ] (ع اِ) سنگلاخ . جایی که سنگهای خشن در آن باشد. (المنجد). || نجفه . رابیه . تل . پشته . برآمدگی زمین . کوه . (از اقرب الموارد). || پاره
جش ارملغتنامه دهخداجش ارم . [ ج َش ْ ش ِ اِ ] (اِخ ) کوهی است نزدیک اجارکه مسکنهای قوم عاد در قله ٔ آن است و در ارم صورتهائی است که بر روی سنگ تراشیده اند. (معجم البلدان ).
جش اعیارلغتنامه دهخداجش اعیار. [ ج ُش ْ ش ِ اَ ] (اِخ ) جایی است در بادیه دارای آبهای شور. (معجم البلدان ). جایی است یا آبی است شور در اطراف شریه . (منتهی الارب ).
جش ارملغتنامه دهخداجش ارم . [ ج َش ْ ش ِ اِ ] (اِخ ) کوهی است نزدیک اجارکه مسکنهای قوم عاد در قله ٔ آن است و در ارم صورتهائی است که بر روی سنگ تراشیده اند. (معجم البلدان ).
جش اعیارلغتنامه دهخداجش اعیار. [ ج ُش ْ ش ِ اَ ] (اِخ ) جایی است در بادیه دارای آبهای شور. (معجم البلدان ). جایی است یا آبی است شور در اطراف شریه . (منتهی الارب ).
جشاشلغتنامه دهخداجشاش . [ ج َش ْ شا ] (ع ص )صیغه ٔ مبالغه است از مصدر جَش ّ. بسیار کوبنده و شکننده . || بسیار زننده با عصا. (اقرب الموارد). || آردکننده ٔ گندم . (منتهی الارب ).