جستن آهوانلغتنامه دهخداجستن آهوان . [ ج َ ت َ ن ِ هَُ ] (اِخ ) قفرات الظبی : وزیر بنات النعش بر پایهای خرس بزرگ ستارگان خردند، دوگان دوگان ایشان را جستن آهوان خوانند. (التفهیم ).
استماءلغتنامه دهخدااستماء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اراده ٔ دیدن کسی کردن . || دریافتن نیکویی را در کسی . (منتهی الارب ).تَوَسﱡم خیر. || جستن و طلب کردن آهوان را در جای باش آنها بعد طلو
یوزکلغتنامه دهخدایوزک . [ زَ ] (اِمصغر) مصغر یوز. (برهان ). یوز شکاری کوچک . (ناظم الاطباء). به معنی یوزه است . (فرهنگ جهانگیری ). || سگ خرد. سگ بچه . (زمخشری ). سگ شکاری کوچک ک
بدللغتنامه دهخدابدل . [ ب َ دَ ] (ع اِ) هرچه بجای دیگری بود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنچه بجای دیگری ایستد. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). خلف . (
انبانلغتنامه دهخداانبان . [ اَم ْ] (اِ) ظرف چرمی که در آن زاد نگه دارند. توشه دان . (آنندراج ). جراب . (دهار) (منتهی الارب ). علق . جشیر. خرص . قشع. (منتهی الارب ). خریطه که در ا
گاهلغتنامه دهخداگاه . (اِ) عصر. دوره . زمان : و از خلق نخست که را آفرید از گاه آدم تا این زمانه . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).چنین تا بگاه سکندر رسیدز شاهان هر آنکس که آن تخت دید. فر