جزیره ٔ کیشلغتنامه دهخداجزیره ٔ کیش . [ ج َ رَ ی ِ ] (اِخ ) همان جزیره ٔ قیس است . رجوع به کلمه ٔ مزبور و به کتاب سرزمینهای خلافت شرقی ص 277 شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج َ رَ ] (ع اِ) آداک . و بدین جهت جزیره اش نامیدند که از زمین جدا و منقطع است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). موضع خشک میان دریا. (آنندراج ). یکی
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) نام دختر پیران ویسه است که بحباله ٔ سیاوش بود و فرود نام پسر اوست . (شرفنامه ٔ منیری ). مصحف جَریره . رجوع به جَریره شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) موضعی است به یمامه که مردم تغلب را در آنجا درختان نخل است . (از معجم البلدان ). و رجوع به جَزیرَه بهمین معنی شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) مردم اندلس هرگاه این لفظ را مطلق بگویند بلاد مجاهدبن عبداﷲ عامری را قصد کنند. و آنها عبارتند از: جزیره ٔ میورقه و جزیره ٔ منورقه و
جزیره ٔ قیسلغتنامه دهخداجزیره ٔ قیس . [ ج َ رَ ی ِ ق َ ] (اِخ ) یا جزیره ٔ کیش . یکی از جزایر خلیج فارس است که با مسافت کمی در مغرب سیف عماره قرار گرفته است . (از سرزمینهای خلافت شرقی
کیشلغتنامه دهخداکیش . (اِخ ) نام جزیره ای است در دریای پارس ، جواهرآلات فاخر و مروارید و قطعه و بالشهای زردوز از آنجا آرند، و هوای آن به غایت گرم باشد. (از صحاح الفرس ). نام جز
کیشلغتنامه دهخداکیش . (اِ) دین و مذهب . (فرهنگ رشیدی ). به معنی دین و مذهب و ملت هم آمده است . (برهان ). مرادف آیین و مذهب است . (آنندراج ). ملة. (دهار) (ترجمان القرآن ) (منتهی
بنی قیصرلغتنامه دهخدابنی قیصر. [ ب َ ق َ ص َ ] (اِخ ) سلسله ٔ حکمرانانی بوده اند که در جزیره ٔ کیش حکومت کرده اند و اصل آنان از سیران بوده است و سیصد سال فرمانروایی داشته اند و در62
دولت خانهلغتنامه دهخدادولت خانه . [ دَ / دُو ل َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) نامی است که اتابک ابوبکر پس از تصرف جزیره ٔ کیش بدان جزیره داد ودر تمام دوره ٔ استیلای اتابکان فارس نام متداول کیش