جزیره ٔ سیاه کوهلغتنامه دهخداجزیره ٔ سیاه کوه . [ ج َ رَ ی ِ ] (اِخ ) اندر دریای خزران است و گروهی ترکانند از غور آنجا مقیم گشته و اندر دریا و اندر خشکی دزدی کنند. (از حدود العالم چ دانشگاه
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج َ رَ ] (ع اِ) آداک . و بدین جهت جزیره اش نامیدند که از زمین جدا و منقطع است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). موضع خشک میان دریا. (آنندراج ). یکی
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) نام دختر پیران ویسه است که بحباله ٔ سیاوش بود و فرود نام پسر اوست . (شرفنامه ٔ منیری ). مصحف جَریره . رجوع به جَریره شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) موضعی است به یمامه که مردم تغلب را در آنجا درختان نخل است . (از معجم البلدان ). و رجوع به جَزیرَه بهمین معنی شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) مردم اندلس هرگاه این لفظ را مطلق بگویند بلاد مجاهدبن عبداﷲ عامری را قصد کنند. و آنها عبارتند از: جزیره ٔ میورقه و جزیره ٔ منورقه و
طروجلغتنامه دهخداطروج . [ ] (اِخ ) حمداﷲ مستوفی در نزهةالقلوب ذیل ذکر انهار آذربایجان آورده : آب تغتو، از کوههای کردستان به حدود گریوه ٔ سیناء برمیخیزد و به آب جغتو، جمع شده به
اروپالغتنامه دهخدااروپا. [ اُ ] (اِخ ) اروبی . (حدود العالم ). اوربی . (التفهیم ). اَوَرفی . اروفا. (دمشقی ). یکی از پنج قاره ٔ عالم و نزدقدما یکی از سه قسم آبادانی شمال . (حدود
حجرالمطرلغتنامه دهخداحجرالمطر. [ ح َ ج َ رُل ْم َ طَ ] (ع اِ مرکب ) یا الحجر الجالب للمطر. ابوریحان بیرونی در کتاب الجماهر فی معرفة الجواهر گوید:قال الرازی فی کتاب الخواص : ان بارض
ساقالاوهلغتنامه دهخداساقالاوه . [ وِ ] (اِخ ) قومی است از سیاه پوستان ساکن کرانه های غربی جزیره ٔ ماداگاسکار که از اختلاط اقوام زنگی و مالائی بوجود آمده و خون هندو و عرب نیز در نژاد
بالکانلغتنامه دهخدابالکان . (اِخ ) (شبه جزیره ٔ بالکان ) یکی از سه شبه جزیره ٔ معروف جنوب اروپا و شرقی ترین آن است که به کوهستان کارپات در مرکز اروپا منتهی میشود. دریاهای آدریاتیک